رشيد الدين فضل الله همدانى

29

جامع التواريخ ( تاريخ اغوز ) ( فارسى )

اغوز « 1 » چون با پسران شرط كرده بود كه غارت نكنند ، اين معنى عظيم پسنديده داشت و دست بر سينه و روى به حق تعالى آورد و شكر گزارد كه پسران او سخن او دگرگون نكرده بودند ، و استعداد آن دارند كه قايم مقام پدر توانند بود ، و بعد از آن كه اغوز اين احوال معلوم كرد و موافق مزاج او آمد با تكفور « 2 » گفت : هر چند تو اوّل به طاعت درنيامدى و با ما مقاومت نمودى و اساس جنگ نهادى ، امّا با اين همه من از سر گناه تو درگذرم و ترا با سر ولايت و حكم خود فرستم و سلطنت بر تو مقرّر دارم . اگر من بعد به دل راست و اندرون پاك مطيع گردى ، و سال به سال خزانه و مال به هر جا كه من باشم رسانى . تكفور چون اين سخن بشنود ، سر بر زمين نهاد و شرايط بندگى و دعا به اقامت رسانيد و در جواب گفت كه تمامت ولايات و ممالك مسخّر حكم و فرمان تو است ، و امثال من هزار هزار و به از من به طاعت تو آمده‌اند . مثل منى را چه قدرت و محل تواند بود كه از حكم تو تجاوز نمايم . به هر چه اشارت رود منقاد و مطيعم . اگر اغوز مرحمت فرمايد و سيورغاميشى كند ، حلقهء بندگى در گوش كنم و سال به سال مال و خزانه روان گردانم در آن باب و در بندگى اين درگاه ان شاء اللّه كه هيچ تقصير نرود . چون اين حكايت به آخر رسيد ، اغوز حال ولايت و لشكر و جايگاه ايشان و آنكه در آن ولايات لشكر چون فرستد و چگونه گيرد ، تمامت از تكفور بپرسيد . تكفور گفت : اما طريق گرفتن فرنگ چنان باشد كه از اينجا اغوز ايلچيان را با بيلك و خلعت آنجا فرستد و بزرگان را استمالت كند ، و تشريف پوشانند و با ايشان بگويند تا مال بدهند ، من نيز در خفيه چيزى به ايشان نويسم و ايلچى خود بفرستم و اين معنى با ايشان بنياد نهم كه اين قوم قوّتى عظيم دارند ، و از آنجا كه آفتاب برمىآيد تا اين ولايت تمامت مسخّر خود

--> ( 1 ) . Oguz ( 2 ) . T . Kfur